چقد زود میگذره!
ی سال کامل خونه بودم ولی هرچی ب پشت سرم نگا میکنم چیزی یادم نمیاد.
انگار همین دیروز بود ک وسایلموجمع کردم و گفتم میرم مرخصی تا یه سال دگ.
بااینکه ساعت کاریم زیاد نیس ولی همون صبح تاظهر سرکار خیلی خیلی سخت میگذره..
خیلی دلم تنگ میشه
خیلی فکرم پیششه
خیلی استرسشو دارم
خیلی غصه میخورم ک مجبورم تنهاش بزارم.
ب فکر استعفا افتادم ولی درنهایت بعد کلی سروکله زدن با احساسم و منطقم، تصمیم بر این شد ک کارم رو ادامه بدم...
بخاطر آینده پسرم..
سخت ترین تصمیم زندگیم رو تا الان گرفتم
امیدوارم وقتی بزرگ شد پیشرفت ها و حال خوبش رو ک ب چشمم دیدم، بتونم ی لبخند بزنم و بگم می ارزید ب اونهمه دلتنگی و استرس و غصه
:)
ديگه ميخوام خودم باشم......ما را در سایت ديگه ميخوام خودم باشم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10