خرید بک لینک
چقد زود میگذره موضوع «چقد زود میگذره» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چقد زود میگذره! ی سال کامل خونه بودم ولی هرچی ب پشت سرم نگا میکنم چیزی یادم نمیاد. انگار همین دیروز بود ک وسایلموجمع کردم و گفتم میرم مرخصی تا یه سال دگ. بااینکه ساعت کاریم زیاد نیس ولی همون صبح تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 1:50

چقد زود میگذره!ی سال کامل خونه بودم ولی هرچی ب پشت سرم نگا میکنم چیزی یادم نمیاد.انگار همین دیروز بود ک وسایلموجمع کردم و گفتم میرم مرخصی تا یه سال دگ.بااینکه ساعت کاریم زیاد نیس ولی همون صبح تاظهر سرکار خیلی خیلی سخت میگذره..خیلی دلم تنگ میشهخیلی فکرم پیششهخیلی استرسشو دارمخیلی غصه میخورم ک مجبورم تنهاش بزارم.ب فکر استعفا افتادم ولی درنهایت بعد کلی سروکله زدن با احساسم و منطقم، تصمیم بر این شد ک کارم رو ادامه بدم...بخاطر آینده پسرم..سخت ترین تصمیم زندگیم رو تا الان گرفتمامیدوارم وقتی بزرگ شد پیشرفت ها و حال خوبش رو ک ب چشمم دیدم، بتونم ی لبخند بزنم و بگم می ارزید ب اونهمه دلتنگی و استرس و غصه :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 17:09

اولین کلمشو گفت... گفت بابا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:36

آقا من اعتراف میکنم خیییییلی سخته

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 20:03

از شروع دهه دوم زندگیم این خونه رو برای خودم ساختم

و الان وارد سومین دهه از زندگیم شدم.

خوشحالم ک توی دهه سوم زندگیمم اینجا رو دارم...

این تولدم برام با همه تولدام فرق داره.

توی این تولدم، هنوزم این خونمو دارم،،

زندگی ای ک تا مرز فروپاشی رفت رو هنوز دارم

و قشنگتر از همه،،، پسرمو دارم...

سی ساله شدنم داره قشنگ شروع میشه

امیدوارم همین شکلی قشنگم تمومش کنم..

تولدممبارک

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 19:33

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 15:57

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 22:35

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 17:40

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 7:40

دو ماهه شد :) باورم نمیشه خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 7:40

فقط دو ماه دیگه مونده...

پر از ذوقم

پر از انتظار

پر از استرس

پر از حس خوب

پر از حس ترس..

هووووووف ک همه چی باهمه، همه چی قاطیه...

فقط دو ماه دیگه مونده...

^_^

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 11:05

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 11:05

ته اونهمه شور و شوقی ک داشتم چقد هیچی اونجور ک تصور کرده بودم پیش نرفت...چقد اتفاقای بد..چ شب و روزایی..چارشنبه ۲۶ مهر ساعت ۱۱ و ربع، قشنگترین موسیقی دنیا رو شنیدم (صدای گریه پسرم)ساعت ۱۱و نیم همونجا توو اتاق عمل، ازشون خاستم بیارن ببینمش...وقتی آوردنش بی مثال ترین حس دنیا رو داشتم... ناخودآگاه صورتشو بوسیدم..و وقتی ک وسط گریه های شدیدش با بوسه من یهو آروم شد، اونموقع من اشکام راه افتادنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 11:05

فقط دو ماه دیگه مونده...

پر از ذوقم

پر از انتظار

پر از استرس

پر از حس خوب

پر از حس ترس..

هووووووف ک همه چی باهمه، همه چی قاطیه...

فقط دو ماه دیگه مونده...

^_^

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 20:25

فقط ده روز .... برای اومدنت به روزشمار رسیدیم و از الان فقط ده روز مونده تا توو بغل بگیرمت؛ قلبِ مامان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل باقریان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 20:25

صفحه بندی